تبلیغات
محمد فاضلی - موش و گربه عبید زاکانی
DESIGN BY MOHAMMAD FAZELImy facebook page
دلنوشته های محمد فاضلی

موش و گربه عبید زاکانی

نویسنده :محمد فاضلی
تاریخ:یکشنبه 26 شهریور 1391-05:22 ب.ظ

این شعر عبیدزاکانی برای من از کودکی خاطره ست امیدوارم برای شما هم جالب باشه

اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
که در معنای آن حیران بمانی
ای خردمند عاقل ودانا
قصهٔ موش و گربه برخوانا
قصهٔ موش و گربهٔ مظلوم
گوش کن همچو در غلطانا
از قضای فلک یکی گربه
بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر
شیر دم و پلنگ چنگانا
از غریوش به وقت غریدن
شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای
شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی
از برای شکار موشانا
در پس خم می‌نمود کمین
همچو دزدی که در بیابانا
ناگهان موشکی ز دیواری
جست بر خم می خروشانا
سر به خم برنهاد و می نوشید
مست شد همچو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم
پوستش پر کنم ز کاهانا

گربه در پیش من چو سگ باشد
که شود روبرو بمیدانا
گربه این را شنید و دم نزدی
چنگ و دندان زدی بسوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت
چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام توام
عفو کن بر من این گناهانا
مست بودم اگر گهی خوردم
گه فراوان خورند مستانا
گربه گفتا دروغ کمتر گوی
نخورم من فریب و مکرانا
میشنیدم هرآنچه میگفتی
آروادین قحبهٔ مسلمانا
گربه آنموش را بکشت و بخورد
سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح کشید
ورد میخواند همچو ملانا
بار الها که توبه کردم من
ندرم موش را بدندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق
من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کردی
تا بحدی که گشت گریانا
موشکی بود در پس منبر
زود برد این خبر بموشانا
مژدگانی که گربه تائب شد
زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال
در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان
همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند
هر یکی کدخدا و دهقانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر
هر یکی تحفه‌های الوانا
آن یکی شیشهٔ شراب به کف
وان دگر بره‌های بریانا
آن یکی طشتکی پر از کشمش
وان دگر یک طبق ز خرمانا
آن یکی ظرفی از پنیر به دست
وان دگر ماست با کره نانا
آن یکی خوانچه پلو بر سر
افشره آب لیمو عمانا
نزد گربه شدند آن موشان
با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب
کای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشکشی
کرده‌ایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشکان بدید بخواند
رزقکم فی السماء حقانا
من گرسنه بسی بسر بردم
رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهای دگر
از برای رضای رحمانا
هرکه کار خدا کند بیقین
روزیش میشود فراوانا
بعد از آن گفت پیش فرمائید
قدمی چند ای رفیقانا
موشکان جمله پیش میرفتند
تنشان همچو بید لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان
چون مبارز به روز میدانا
پنج موش گزیده را بگرفت
هر یکی کدخدا و ایلخانا
دو بدین چنگ و دو بدانچنگال
یک به دندان چو شیر غرانا
آندو موش دگر که جان بردند
زود بردند خبر به موشانا
که چه بنشسته‌اید ای موشان
خاکتان بر سر ای جوانانا
پنج موش رئیس را بدرید
گربه با چنگها و دندانا
موشکانرا از این مصیبت و غم
شد لباس همه سیاهانا
خاک بر سر کنان همی گفتند
ای دریغا رئیس موشانا
بعد از آن متفق شدند که ما
می‌رویم پای تخت سلطانا
تا بشه عرض حال خویش کنیم
از ستم‌های خیل گربانا
شاه موشان نشسته بود به تخت
دید از دور خیل موشانا
همه یکباره کردنش تعظیم
کای تو شاهنشهی بدورانا
گربه کرده است ظلم بر ماها
ای شهنشه اولم به قربانا
سالی یکدانه میگرفت از ما
حال حرصش شده فراوانا
این زمان پنج پنج میگیرد
چون شده تائب و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند
شاه فرمود کای عزیزانا
من تلافی به گربه خواهم کرد
که شود داستان به دورانا
بعد یکهفته لشگری آراست
سیصد و سی هزار موشانا
همه با نیزه‌ها و تیر و کمان
همه با سیف‌های برانا
فوج‌های پیاده از یکسو
تیغ‌ها در میانه جولانا
چونکه جمع آوری لشگر شد
از خراسان و رشت و گیلانا
یکه موشی وزیر لشگر بود
هوشمند و دلیر و فطانا
گفت باید یکی ز ما برود
نزد گربه به شهر کرمانا
یا بیا پای تخت در خدمت
یا که آماده باش جنگانا
موشکی بود ایلچی ز قدیم
شد روانه به شهر کرمانا
نرم نرمک به گربه حالی کرد
که منم ایلچی ز شاهانا
خبر آورده‌ام برای شما
عزم جنگ کرده شاه موشانا
یا برو پای تخت در خدمت
یا که آماده باش جنگانا
گربه گفتا که موش گه خورده
من نیایم برون ز کرمانا
لیکن اندر خفا تدارک کرد
لشگر معظمی ز گربانا
گربه‌های براق شیر شکار
از صفاهان و یزد و کرمانا
لشگر گربه چون مهیا شد
داد فرمان به سوی میدانا
لشگر موشها ز راه کویر
لشگر گربه از کهستانا
در بیابان فارس هر دو سپاه
رزم دادند چون دلیرانا
جنگ مغلوبه شد در آن وادی
هر طرف رستمانه جنگانا
آنقدر موش و گربه کشته شدند
که نیاید حساب آسانا
حملهٔ سخت کرد گربه چو شیر
بعد از آن زد به قلب موشانا
موشکی اسب گربه را پی کرد
گربه شد سرنگون ز زینانا
الله الله فتاد در موشان
که بگیرید پهلوانانا
موشکان طبل شادیانه زدند
بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فیل سوار
لشگر از پیش و پس خروشانا
گربه را هر دو دست بسته بهم
با کلاف و طناب و ریسمانا
شاه گفتا بدار آویزند
این سگ روسیاه نادانا
گربه چون دید شاه موشانرا
غیرتش شد چو دیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو
کند آن ریسمان به دندانا
موشکان را گرفت و زد بزمین
که شدندی به خاک یکسانا
لشگر از یکطرف فراری شد
شاه از یک جهت گریزانا
از میان رفت فیل و فیل سوار
مخزن تاج و تخت و ایوانا
هست این قصهٔ عجیب و غریب
یادگار عبید زاکانا
جان من پند گیر از این قصه
که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه برخواندن
مدعا فهم کن پسر جانا
 



How much does it cost to lengthen your legs?
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:42 ب.ظ
Good day! This is my first visit to your blog! We are a group of volunteers and starting a new project in a community in the same niche.

Your blog provided us beneficial information to work on. You have done a marvellous job!
adam0allison81.jimdo.com
سه شنبه 6 تیر 1396 04:23 ب.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your weblog and wanted
to say that I have really enjoyed surfing around your blog posts.

After all I will be subscribing to your rss feed and I hope you write again soon!
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:56 ق.ظ
Every weekend i used to visit this web site, for the reason that i wish
for enjoyment, for the reason that this this website conations really fastidious funny material too.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:13 ب.ظ
Hi Dear, are you genuinely visiting this web page on a regular basis, if
so afterward you will absolutely obtain pleasant experience.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:43 ق.ظ
Hi there! I know this is kinda off topic but I was wondering if you knew where I could locate a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems
finding one? Thanks a lot!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 04:48 ب.ظ
Hello everyone, it's my first visit at this site,
and paragraph is in fact fruitful in support of me, keep up posting these posts.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 04:14 ب.ظ
After I originally commented I appear to have clicked the -Notify me when new comments are added- checkbox and now each time
a comment is added I receive four emails with the exact same comment.
There has to be a way you can remove me from that service?
Appreciate it!
مش رضا
شنبه 1 مهر 1391 08:10 ب.ظ
سلام محمد من برای سه شنبه استخر شهیدبهشتی گرفتم حتما امشب بگیر بریم.تو نماز شب ما رو دعا کن.روضه یادت نره.یا امام حسن(علیه السلام)
محمدرضا
پنجشنبه 30 شهریور 1391 03:30 ق.ظ
سلام شعرجالبی بود عبید شعرهای طنز زیادی هم داره تونستی ازونا هم بزار
یاعلی مدد
مش رضا
سه شنبه 28 شهریور 1391 05:58 ب.ظ
همون که خودت میگی در پیتی دیگه چکارت کنم .....
با اون طبع شعری کککککککککککیریت
حاج رضا
سه شنبه 28 شهریور 1391 05:51 ب.ظ
از سس خل ترم تو دنیا داریم تعداد کسانی خواهان وبلاگ من هستن به هزار رسیدن
خسته خسته
مگسسسسسسس شششششووووو
مرتضوی م
سه شنبه 28 شهریور 1391 02:54 ب.ظ
سلام راستی منم بگم ما الان باهمیم من و رضا و علی توکافی نتیم میبینی هنوز سه تایی کافی نت میریم
فدایی حسین
سه شنبه 28 شهریور 1391 02:51 ب.ظ
منم موافقم عبید خسته بوده..به قول خودت
........................
...........
........
.......
......
......by
علی حیدری
سه شنبه 28 شهریور 1391 02:48 ب.ظ
خداییش شعر خوبیه ولی خوب تمومش نکرده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


/ /AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسانفیس بوک محمد فاضلی

Admin Logo
themebox Logo